سه شنبه 1387/09/19
مراسم دعای عرفه...
سلام بر همه بزرگواران
مدتها بود دلم گرفته بود میخواستم داد بزنم ولی نمیتونستم میخواستم گریه کنم ولی بغضم نمیترکید میخواستم برم جنوب چون دوای دردم اونجا بود ولی برام نشد
به هر دری زدم که عرفه برم شرهانی ولی شهدا راهم ندادن به آخر خط رسیدم احساس میکردم خدا و ائمه تنهام گذاشتن حال بدی بود داشتم دیوونه میشدم مخصوصا وقتی که از کاروان جا موندم آخه جا موندنم هم کلی قصه داره خلاصه داستان این میشه که هر طوری شده بود مقدمات سفر رو آماده کردم و قرار بود به وسیله تلفن همراه با کاروان هماهنگی کنم که منو میونه راه سوار کنند آخه کاروان برا شهر خودمون نبود ساعت4 تماس گرفتم گفتند راه افتادن همون موقع بود که کل خطوط تلفن همراه شهرمون و اطرافش قاطی کرد دیگه خط نمیداد برای هماهنگی دوم تماس گرفتم که ببینم کجا هستند دیگه گوشی دوستم خط نداد تخمینی حدس زدم ساعت 5 برسن با بابا رفتیم سر قرار 7 دقیقه از 5 رد شده بود تا نزدیک ساعت 6 منتظر بودیم هر دعایی بلد بودم خوندم کلی صلوات و امن یجیب .. خوندم کلی استغفار کردم که اگه به خاطر گناهانمه خداببخشه و درست بشه دیگه باورم شد که جام گذاشتند بابا گفت دیر اومدی لابد اونها زود اومدن نتونستند تماس بگیرن رفتند
دیگه حال خودم نبودم مات و مبهوت دیگه نمیدونستم کجام توان صحبت نداشتم حتی نمیتونستم گریه کنم اذون گذشته بود به هر حال رفتیم مسجد گفتیم حداقل نماز عشا رو برسیم به جماعت خلاصه با دلی شکسته بر گشتم اصلا فکر نمیکردم دوستام جام بذارن
وقتی بر گشتیم داداش گفت شما چرا نرفتید ؟؟ ؟؟ چند دقیقه از 6 گذشته بود که دوستات تماس گرفتن و گفتند ما منتظریم پس چرا اینها نمیان؟؟؟؟؟؟
دیگه کپ کردم
بابا گفت تماس بگیر شاید بتونم برسونمتون
باز تماس گرفتم ولی نشد . . . .
دیگه داغون بودم ونای صحبت نداشتم همش پیش خودم میگفتم چراااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
چرا شهدا راهم ندادن . چرا این دو روزه این همه استرس و غصه بهم وارد میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سریع اومدم تو اتاق مثل همیشه سراغ داداش هرچی داغ و دلی داشتم سرش خالی کردم و اون مثل همیشه آرومم کرد اشکهام روان شد بغضی که داشت خفه ام میکرد یه خرده ترکید
من مثل کسی که هیچ جایی نداره حتی در خونه خدا رو هم نداره مات و حیرون بودم
بابا برای روز عرفه مرخصی گرفت گفت چون شرهانی نرفتید من میبرمتون جبهه غرب – مرز خسروی حداقل اینجا رو برید ( خدا رحمت کنه آقای ابوترابی رو که بنای این مراسم رو گذاشتند . هر ساله مردم زیادی از جای جای ایران خودشون رومیرسونند به خسروی برای این دعا)
تا صبح خواب راحتی نداشتم همش از خواب میپریدم داغون شده بودم انگار وجودم از خوف خدا پر شده بود و رجا جایی در من نداشت
خلاصه رسیدیم خسروی و بعد از نماز جماعت ظهر و عصر دعای عرفه شروع شد

حاج آقا سالمی مداح بودند مثل همیشه با مناجات شروع کردن حس غریبی داشتم انگار در خونه خدا غریبه بودم اسم آقا ابوالفضل رو آوردن اونجا هم غریبه بودم اسم امام حسین رو هم بردن ولی اونجا هم حس غریبی داشتم ولی به مهربونی امام حسین ایمان داشتم .
بغضی که مدتها بود داشت خفه ام میکرد آخر ترکید دیگه تونستم نفس بکشم اشکهام جاری شد
دلم حسابی شکسته بود
کم کم با خدا آشتی شدم
وقتی آقای سالمی میگفت آی گنه کارها بیایید خدا خیلی مهربونه حس خوشی داشتم
این همون جمله ایه که من به خیلی ها میگفتم و اعتقاد داشتم بهش ولی نمیدونم چر اتو این چند روز یادم رفته بود
دو ساعتی طول کشید تا دعا تموم شد و حاج آقا سالمی بر خلاف سالهای قبل که بیشتر مناجاتی روضه میخوند امسال روضه ائمه رو بیشتر خوند البته مناجات هم خوندند
علاوه بر خدا با ائمه هم آشتیم دادن
ولی دعا تموم شد حس خوبی داشتم یه حال سبکی که قابل وصف نیست دلم آروم شده بود
حس میکردم خدا باز در خونه اش رو روم باز کرده
قربون خدای مهربونم برم
دعای آخر:
خدایا آنی و کمتر از آنی مرا به حال خودم وا مگذار که در همان آن نیست و نابودم . مرا در تمامی حالات و لحظات دریاد ای زود در یابنده
پی نوشت شماره ۱:
من تو اون روزها قاطی کرده بودم چون خدا منو فراموش نکرده بود بلکه یه تنگر بود برای اینکه به خودم بیام و تمام سختیها همه رحمت الهی بود و خوشحالم که خدا اینطوری منو متوجه کارهام میکنه
خدا خیلی مهربونه
بزرگواران ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم
مهدوی باشید و در پناه حق
شنبه 1387/09/16
شهادت بر همگان تسلیت باد
شهادت امام محمد باقر (ع) بر همگان تسلیت باید
یه لینک خوب میذارم حتمی بخونید
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamBagher/Shahadat/87/Fazael.aspx
فضل و دانش امام باقر(عليه السلام)
امام محمّدباقر(عليه السلام) در دوران امامت خود، به نشر و پخش معارف دين به ويژه فقه و احكام اسلامى پرداخت و ضمن حلّ مشكلات علمى به تعليم و تربيت شاگردانى فاضل و آگاه مانند: محمّدبن مسلم، زرارةبن اعين، ابونصير، هشام بن سالم و جابربن يزيد و حمران بن اعين و بُريدبن معاويه عجلى، همّت گماشت.
آن حضرت در فضل و فضيلت، زهد و تقوا، اخلاف و معاشرت، سر آمد بزرگان بنى هاشم در عصر خود بود.
آوازه علوم و دانش او چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد.
يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره او مىنويسد:«محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى را شكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند .»عبدالله بن عطا يكى از شخصيّت هاى علمى زمان امام، مىگويد:«من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمّد بن على(عليه السلام) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم.»امام باقر(عليه السلام) در سخنان خود، اغلب به آيات قرآن كريم استناد مىنموده و از كلام خدا شاهد مىآورده و فرموده است: «هر مطلبى را گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرّفى كنم.»
سلام در این پست فقط همین رو بگم که تا الان فکر میکردم که فردا غروب راهی شرهانی هستم که روز عرفه اونجا باشیم ولی الان همه چیز عوض شده و کارم معلوم نیست نمیدونم شاید شهدا .....
دعا کنید
انشاالله اگه رفتم برگشتی براتون تعریف میکنم و عکسهایی رو براتون میگیرم و رو وب میذارم
دیگه نمیدونم چی بگم
فقط خیلی محتاج دعای خیرتون هستم
یا حق


