تبليغاتX
حجاب غیبت

یکشنبه 1387/11/20

الهی!

الهی !

سر گریستنی دارم دراز ! ندانم که از حسرت گریم یا از ناز !

گریستن از حسرت ، بهره یتیم و گریستن شمع ، بهره ناز !

از ناز گریستن ، چون بود ؟ این  قصه ای است دراز !

الهی !

شاد بدانم که بر درگاه تو زارم ،

بر امید آنک روزی در میدان فضل ، به تو نازم .

تو من بپذیری و من با تو پردازم .

یک نظر در من نگری ، و دو گیتی به آب اندازم .

الهی!

نسیمی دمید ، از باغ دوستی ، دل را  فدا کردیم .

بویی یافتیم از خزانه دوستی ، به پادشاهی ، بر سر عالم ندا کردیم ،

برقی تافت از مشرق حقیقت ، آب و گل کم انگاشتیمو دوگیتی بگذاشتیم .

یک نظر کردی ، در آن بسوختیم  و بگداختیم.

بیفزای نظری و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را در یاب که :

مِی  زده را  هم به مِی  دارو  و مرهم بُود .

 


سلام بر همه دوستان بزرگوار

خیلی وقته که وقت زیادی برای وبلاگ نمیذارم  ودیر به دی آپ میکنم انشاالله که بزرگواری خودتون میبخشید . امروز حالم خوش نبود مناجان نامه پیر هرات ، خواجه عبدالله انصاری رو میخوندم دلم نیومد برای شما تو وبلاگ نذارم آخه خیلی بادل بازی میکنه انشاالله که خوشتون اومده باشه

التماس دعا

مهدوی باشید و در پناه حق

نوشته شده توسط منتظر در 18:43 |  لینک ثابت   •